گل فشان سند
در جنوب شرق
ايران 20 گلفشان وجود دارد كه 5 مورد آنها بين بندر جاسك و ميناب، 9 مورد بين
چابهار و بندر جاسك و 6 مورد ديگر هم بين چابهار و مرز ايران و پاكستان بويژه شمال
خليج گواتر قرار گرفته است. مهمترين اين گلفشان ها در 95 كيلومتري غرب بندر كنارك
و در دشت كهير نرسيده به روستاي تنگ در زميني مسطح واقع شده و داراي سه تپه كوچك
گلفشان است كه يكي از آنها شبيه آتشفشان و در حال حاضر فعال است و بقيه آنها نيز
از چند سال قبل به صورت غيرفعال درآمدهاند . در بلنداي اين تپهها، دهانههايي به
قطر چند سانتي متر وجود دارد و از دهانه گلفشان كه در حال حاضر فعال است، به طور
متناوب گل خاكستري رنگ خارج شده و به سوي دامنهها سرازير ميشود. دوره تناوب اين
پديده نادر و زيبا ده تا پانزده دقيقه است كه اين عمل با لرزش خاك همراه است و
گاهي به هنگام خروج گل، صدايي همانند شليك تفنگ از آن به گوش ميرسد.گلفشانهاي
ايران بيشتر در جلگه ساحلي درياي عمان بخصوص بلوچستان جنوبي تمركز دارند و بيشتر
آنها در حال حاضر فعالند، اما فعاليت آنها در فصول مختلف از سالي به سال ديگر
تغيير پيدا ميكند. اين پديده بطور عمده در فصول پرباران از جاذبههاي نادر و
ديدني استان به شمار ميرود. گلفشانها در ميان بوميان ساكن استان سيستان و
بلوچستان و هرمزگان به صورتهاي مختلفي تلفظ ميشود. مردم منطقه گواتر، جلگه
دشتياري و شرق بلوچستان گلفشان را به لهجه محلي بوتن واهالي چابهار، كهير و
زرآباد آن را گل پاشان و ناپك به معناي ناف زمين يا ناف دريا مي نامند و در بين
ساكنان شرق استان هرمزگان نيز به آب باد معروف است.
ادامه مطلب
+ نوشته شده در دوشنبه چهاردهم فروردین 1391ساعت 10:50  توسط مــراد جان
|

موز
موز از
درختان گرمسيري ايت ،اين درخت پهن برگ،سبز و جثه ي بزرگي دارد خوراك ميوه آن
ويتامين هاي (آ-ب1-ب2-ث)بدن را تامين مي كند.ارزش غذايي آن برابر گوشت مي باشد و
همچنين داراي فسفر،پتاسيم،آهن،منيزيم و مواد قندي مي باشد وفاقد* چربي و كلسيم
است.
درخت موز
پس از برداشت مشكلاتي براي كشاورزان بوجود مي آورد كه جسد آن در چندين ماه باقي مي
ماند،موز در جايي كه آب شيرين و خاك مناسب و هوا شرجي باشد رشد مي كند و در عوركي،پِتّي،زرآباد،باهوكلات،باهوو
پيشين در حال حاضر كشت مي شود. واين درخت پس از شش ماه از كشت ميوه مي دهد،هر موز
يك خوشه از سر بيرون مي آورد وزن خوشه آن حدودا 60-70كيلو مي باشد موز دشتياري
(عوركي) به تمام نقاط كشور و حوزه خليج فارس صادر مي شود موز داراي طبيعتي بسيار
سرد مي باشد و همچنين تنها در كشور ايران فقط در منطقه بلوچستان زير كشت مي
رود.اين درخت زيبا براي منطقه مكران از نظر اقتصادي و جهانگردي و فضاي سبز بسيار
سود مند است.
+ نوشته شده در جمعه بیست و نهم مهر 1390ساعت 12:30  توسط مــراد جان
|
علي رغم وسعت زياد و گسترده حوزه هاي آبخيز استان كه قريب 7/18 ميليون هكتار
مي باشد به سبب شرايط خاص ادافيكي و اقليمي و بخصوص كمبود با زندگي منحصرا حدود يك
ميليون هكتار ارضي جنگلي بصورت لكه اي و يا پراكندگي زياد در سطح استان مشاهده
ميشود كه حدود 3/2 از اين سطح را پوشش هاي بياباني با گونه هاي تاغ و گز تشكيل مي
دهند و بخشي از ان را پوشش هاي جنگلي گرمسيري با گونه هاي كهور ، كنار ، چش ، توج
، چگرد، كليرا و حرا و بالاخره جنگلهاي خشك با گونه هاي بادام كوهي و انبه تشكيل
مي دهند ، اين جنگلها بصورت لكه هاي كم و بيش بزرگ در ناحيه بلوچستان جنوبي
ارتفاعات تفتان و كوه بزمان و مناطق ارتفاعي سراوان استقرار يافته اند و بطور
متوسط تراكم درختان در اين عرصه ها به 50 اصله در هكتار مي رسد از نظر گونه
جنگلهاي كهور در ناحيه چاه هاشم ، جنگلها گز در جنوب چاه هاشم و تهلاب ، جنگلهاي تاغ
در ريگ چاه ، دشت سمسور ، تگرو دامنه شرقي تفتان - جنگلهاي كهور ، گز و آكا سيا در
چاهان جنگلهاي كهور و كلير در زرآباد و جنگلها ي گاز رخ درسازندهاي فليش واقع در
حد فاصل چاله جازموريان و درياي عمان حضور دارند.در ادامه تعدادی از مهمترین گونه
های جنگلی معرفی میشوند... ورود به ادامه مطلب
ادامه مطلب
+ نوشته شده در جمعه بیست و پنجم شهریور 1390ساعت 7:41  توسط مــراد جان
|
دشتياري سرزميني مظلوم و محروم اما مهد تمدن مكران است كه مخصوصا شهر چابهار
بخاطر و نابودي دشتياري ساخته شده است اگه دشتياري نبود چابهار هم نبود دشتياري
سرزمين در جنوب مكران كه بزرگترين سرزمين است كه در اين منطقه قرار دارد تاريخ
دشتياري به چهار هزار سال پيش برمي گردد اما اين منطقه را محرومترين منطقه مي توان
حساب كرد از هر لحاظ محروم مي باشد دشتياري هيچي ندارد اما براي ديگران همه چي
ساخته است دشتياري مادر مهرباني براي چابهار است كه همه چيزش را قرباني كرده تا
چابهار زنده باشد حالا شما بگيد حق دشتياري اين هست كه آب دشتياري را به كنارك و
چابهار انتقال بدهند چرا مسئولين به فكر آباد كردن دشتياري نيستند آيا شما راضي
بوديد كه آب شهرتان به شهري ديگر انتقال يابد در حالي كه مردم شهرتان آب نوشيدني شان
تلخ و شور بود نماينده كه از دشتياري است هيچ كاري براي دشتياري نمي كند برخي
مشكلات دشتياري كه من اشاره مي كنم:
نداشتن آب شرب نوشيدني
افت فشار برق
مشكل تردد از مرز
مشكل آب كشاورزي
سوخت كشاورزان
مشكل جاده ها
مشكل نداشتن پليس
مسير سيلاب رود شي
نداشتن پارك و مناطق تفريحي
ساخت اداره اموزش و پرورش در پلان يا
صديقزهي
ساخت پمپ بنزين در بلنگي
ساخت پلهابر روي جوها
مشكل سند دار كردن زمينها
تاسيس شعب بانكهاي ملي،صادرات،كشاورزي
تاسيس پست
تجهيز كردن بهداري پلان و تاسيس بهداري
در صديقزهي
افزايش پرسنل بهداري و 24 ساعته كردن
بهداري پلان
افزايش دكترهاي بهداري از 1 دكتر به 3
دكتر
رسيدگي به وضع جاده پلان
تاسيس فرمانداري در سطح بخش
اخراج كردن كارگران بيگانه
انتقال آب سد زيردان به دشتياري
تاسيس مدارس و جمع آوري مدارس كپري
تاسيس مدارس دخترانه و پسرانه دبيرستان
و راهنمايي در روستاهاي پرجمعيت
رسيدگي به خوابگاه دخترانه
تاسيس مدرسه فني و حرفه اي
تغيير نام پلان به دشتياري
حل مشكل خانه هاي بنياد مسكن
حل بيكاري جوانان
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و سوم شهریور 1390ساعت 7:44  توسط مــراد جان
|
اينده بلوچها
ﺩﺭ ﻃﯽ ﺗﺎﺭﯾﺦ ﻣﺮﺩﻡ ﺑﻠﻮﭺ ﺩﺭ ﺗﻼﺵ ﺑﻮﺩﻧﺪ ﮐﻪ ﺭﻭﺷﻬﺎﯼ ﺑﺮﺍﯼ
ﺍﯾﻨﺪﻩ ﺧﻮﺩﻭ ﺟﺎﻣﻌﻪ
ﺑﻠﻮﭺ ﭘﯿﺶ ﮔﻮﯾﯽ ﻭ ﺑﺮﻧﺎﻣﻪ ﺭﯾﺰﯼ ﮐﻨﻨﺪ ﻣﺎﻧﻨﺪ ﻧﮕﺎﻩ ﮐﺮﺩﻥ ﺑﻪ
ﺳﺘﺎﺭﻩ ﻫﺎ ﻭ ﮔﻮﯼ
ﮐﺮﯾﺴﺘﺎﻟﯽ ﻭ ﻏﯿﺮﻩ ﮐﻪ ﺭﻭﺷﻬﺎﯼ ﮐﻤﯽ ﻭ ﮐﯿﻔﯽ ﻣﺘﻌﺪﺩﯼ ﺭﺍ ﺗﻬﯿﻪ
ﮐﺮﺩﻩ ﺍﻧﺪ ﮐﻪ ﻣﺒﻨﺎﯼ
ﺁﻧﻬﺎ ﺁﯾﻨﺪﻩ ﭘﮋﻭﻫﯽ ﺑﺮ ﻣﺒﻨﺎﯼ ﻋﻘﻼﻧﯿﺖ ﺍﺳﺖ ﻭ ﻧﯿﺰ ﺁﮔﺎﻫﯽ ﺍﺯ
ﺍﯾﻦ ﻭﺍﻗﻌﯿﺖ ﻣﻬﻢ ﺍﺳﺖ
ﮐﻪ ﺁﯾﻨﺪﻩ ﺑﻪ ﻫﯿﭻ ﻭﺟﻪ ﺑﻪ ﻃﻮﺭ ﻣﻄﻠﻖ ﻭ ﺻﺪ ﺩﺭ ﺻﺪ ﻗﺎﺑﻞ
ﺷﻨﺎﺧﺖ ﻧﯿﺴﺖ.ﻭ ﺍﻣﺮﻭﺯﻩ
ﺟﻮﺍﻥ ﻭﻗﺸﺮ ﺑﻠﻮﭺ ﺑﺮﺍﯼ ﺍﯾﻨﺪﻩ ﺧﻮﺩ
ﺗﺼﻤﯿﻢ ﮔﯿﺮﯼ ﻣﯽ ﮐﻨﻨﺪ. ﺗﻔﮑﺮ ﺩﺭﺑﺎﺭﻩ ﺁﯾﻨﺪﻩ ﮐﺎﺭ ﻧﺴﺒﺘﺎ ﺁﺳﺎﻧﯽ ﺍﺳﺖ.ﻫﻤﻪ ﻣﺎ
ﺗﺠﺮﺑﯿﺎﺕ ﻓﺮﺍﻭﺍﻧﯽ ﺩﺭ ﺍﯾﻦ ﺯﻣﯿﻨﻪ ﺩﺍﺭﯾﻢ ﻭ ﺩﺭ ﺯﻧﺪﮔﯽ
ﺭﻭﺯﻣﺮﻩ ﺧﻮﺩﻣﺎﻥ ﻣﺮﺗﺒﺎ ﺍﺯ ﺁﻥ
ﺍﺳﺘﻔﺎﺩﻩ ﻣﯽ ﮐﻨﯿﻢ ﻣﺎﻧﻨﺪ ﺑﺮﻧﺎﻣﻪ ﺭﯾﺰﯼ ﺑﺮﺍﯼ ﻣﺴﺎﻓﺮﺕ
ﺗﻔﺮﯾﺤﯽ،ﻧﻮﺷﺘﻦ ﮐﺎﺭﻫﺎﯼ
ﻫﻔﺘﮕﯽ ﮐﻪ ﺑﺎﯾﺪ ﺍﻧﺠﺎﻡ ﺩﻫﯿﻢ ﺑﻨﺎﺑﺮﺍﯾﻦ ﻣﯽ ﺗﻮﺍﻥ ﮔﻔﺖ ﮐﻪ
ﻫﻤﻪ ﻣﺎ ﺩﺭ ﺯﻧﺪﮔﯽ
ﺷﺨﺼﯽ ﻭﺍﺟﺘﻤﺎﻋﯽ ﺧﻮﺩﻣﺎﻥ ﯾﮏ ﺁﯾﻨﺪﻩ ﭘﮋﻭﻩ ﻫﺴﺘﯿﻢ. ﻣﺎ ﻭﻣﺮﺩﻡ
ﺑﻠﻮﭺ ﺑﺮﺍﯼ ﺣﻔﻆ
ﻭ ﺑﻘﺎﯼ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﺧﻮﺩ ﺑﻪ ﯾﮑﺪﯾﮕﺮ ﻭ ﺑﻪ ﻣﻨﺎﺑﻊ
ﻣﺤﺪﻭﺩ ﺁﻥ ﻭﺍﺑﺴﺘﻪ ﻫﺴﺘﯿﻢ.
ادامه مطلب
+ نوشته شده در جمعه چهارم شهریور 1390ساعت 20:0  توسط مــراد جان
|
ارزش
آب در باورهای مردم بلوچستان

قوم بلوچ
یکی از اصیل ترین اقوام ایرانی و آریایی است و همانند سایر اقوام آریایی و ایرانی
باور ها و اعتقادات مشترک با سایراقوام آریایی دارد و برخی از باورها و اعتقادات
این قوم متناسب با مهاجرت ها از غرب و شمال غرب به جنوب شرقی و شرایط خاص
جغرافیایی تغییراتی ایجاد و با اقوام دیگر که همسایه این قوم اصیل آریایی بوده اند
دادوستد فرهنگی داشته وهمانگونه که فرهنگ آریایی قوم بلوچ تاثیر گذار بوده متاثر
از فرهنگ همسایگان نیز شده است.
از دیرباز
آب در باورایرانیان مقدس بوده و در مناطق کویری و کم آب همچون بلوچستان از تقدس و
جایگاه ویژهای برخورداربوده و هست. باور و اعتقاد بلوچها به آب و ارزش و احترام به
ان زمانی نمایان تر می شود که از باطن و باوردرامده و جلوه های ان به هنگام تقدیم
آب به میهمان ظاهرشده و به نمایش در می اید .زیرا قوم بلوچ همانند سایر اقوام
ایرانی و آریایی مهمان نواز و یکی از شاخص ترین خصوصیات قوم بلوچ مهمان نوازی و
احترام به مهمان می باشد .
قوم بلوچ
برای مهمان خود که وارد منزل اومی شود بهترین خوراک ،بهترین مکان و بهترین رفا
واسایش را ارزومند است وبهترین ها را به میهمان تقدیم می کند .
ادامه مطلب
+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و هفتم مرداد 1390ساعت 11:3  توسط مــراد جان
|
▪ دستمال: معمولاً سفیدرنگ و از پاگ کوچکتر است و اغلب پیرمردان آن را دور سر
خود میپیچند.
▪ لانکی یا چادر: همان پارچه پاگ است ولی جوانان به جای پاگ آن را روی شانه خود میاندازند
و در هنگام نماز خواندن، سر خود را با آن میپوشانند و در هنگام نشستن و گپ زدن،
آن را دور کمر و پاهایشان میبندند که در اصطلاح محلی به آن کمَرزانی و به شوخی
صندلی بلوچی میگویند.
▪ کلاه: بر دو نوع است یا ساده است که از پارچه درست شده است و در هنگام
نماز بر سر میگذارند و یا کلاکلی است که از پوست بّره درست شده است.
▪ کوش: در گذشته از برگ درخت داز نوعی کفش بنام سِواس درست میکردند ولی
در حال حاضر تعداد اندکی خصوصاً عشایر از سواس استفاده میکنند و اکثراً از کفشهای
ایرانی و خارجی که از طریق دریای عمان به بنادر ایرانی وارد میشود، میپوشند.
ب) پوشاک زنان
▪ پیراهن یا پشک: از انواع پارچههای رنگارنگ که سرآستین و جیب (پندول) و گریبان آن
سوزندوزی شده است.
▪ شلوار: شلوار گشاد است که در نزدیک دمپا یا پاچه تنگ میشود، دمپای آن نیز
سوزن دوزی شده است.
▪ سریگ: چادر بلند و نازکی است که کنارههای آن را قلابدوزی میکنند و
معمولاً به رنگهای مختلف یافت میشود.
▪ کوش: در حال حاضر زنان بلوچ از انواع کفشهای ایرانی و خارجی میپوشند
ولی به طور محدود زنان عشایر از نوعی سواس مخصوص نیز استفاده میکنند.
▪زیورآلات زنان:
ـ
انواع گوشوارهها: دُرّ ـ والی ـ نالوک ـ چُلُمب ـ جُمکه ـ بادی و….
ـ
کید: از طلا ساخته میشود که در موی سر فرو میکنند و به طرف دو گوش
پایین میآید و دُرّ را نگه میدارد.
ـ
چَلاّ: همان انگشتری است که در اصطلاح محلی مُندریک
نامیده میشود.
ـ
کَپَکوَ: نیمکرههایی از طلا است که بر قطعهای از پارچه میدوزند و به گردن
میبندند و با دانههای فیروزه و یاقوت آن را تزئین میکنند.
ـ
پادیگ: مچ بند نقرهای یا طلایی است که به مچ پا میبندند و در هنگام راه
رفتن صدا میدهد معمولاً نوکرها از آن استفاده میکنند و در موقع رقص صدایی
هماهنگ با صدای دهل ایجاد میکنند.
ـ پولّوک: از طلا درست میشود که آن را در سوراخ بینی نصب میکنند.
ـ
پلوه: به شکل بیضی از طلا و فیروزه ساخته میشود و زنان آن را در سوراخ
غضروف بینی قرار میدهند.
ـ
سنجاق (تاسِنی): از طلا ساخته میشود به صورت نیمهدایرهای است
که روی آن یاقوت یا فیروزه کار گذاشتهاند و در لباس زنان بلوچ بجای دکمه به کار
میرود.
ـ
سایر زیورآلات: عبارتند از: لَرزوک ـ تک ـ نالوک ـ مهرگ ـ
فیروزک ـ مودی و…..
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و ششم مرداد 1390ساعت 18:11  توسط مــراد جان
|

غذاهای هر منطقه معرف بسیاری ویژگی های آن دیار هستند. مسافرانی که برای
نخستین بار به شهر یا دیاری سفر می کنند خوب می دانند که با تجربه صرف
غذاهای محلی و بومی آن منطقه می توانند به بسیاری خصوصیات زندگی مردم آنجا پی
ببرند. غذاهای بلوچی نیز حامل بسیاری از ویژگی های فرهنگی، اجتماعی و اقتصادی
منطقه بلوچستان ایران هستند.
آنچه
در ادامه می خوانید حاصل گفتگوهایی با مردم شهرهایی چون ایرانشهر، نیکشهر، بمپور،
سرباز، پیشین، راسک و چابهار است. به عبارت دیگر در ادامه با خوراکی هایی آشنا می
شوید که خاص منطقه «مکُران» است و به جز این منطقه در مناطق دیگر طبخ نمی شود.
مثلا «کشک بادمجان» و «خورشت بامیه» بلوچ ها مثال زدنی است اما «تنورچه»، «تباهگ»،
«دوغ پا» یا خوراکی دیگری که هم حکم شیرینی دارد و هم حکم یک غذای کامل یعنی
«چنگال» فقط در بلوچستان طبخ می شود….
***
* منابع
تغذیه در بلوچستان
پیش از ورود به بحث انواع غذاها و نحوه طبخ آنها باید ببینیم مواد اولیه این
خطه چیست و در جغرافیایی که از آن سخن می گوییم چه محصولاتی قابل کشت و یا پرورش
است.
ادامه مطلب
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و چهارم مرداد 1390ساعت 12:7  توسط مــراد جان
|

پس از کلی دردسر
با پسر مورد علاقه ام ازدواج کردم…ما همدیگرو به حد مرگ دوست داشتیم
سالای اول زندگیمون خیلی خوب بود…اما چند سال که گذشت
کمبود بچه رو به
وضوح حس می کردیم…
می دونستیم بچه دار نمی شیم…ولی نمی دونستیم که
مشکل از کدوم یکی از
ماست…اولاش نمی خواستیم بدونیم…با خودمون می
گفتیم…عشقمون واسه یه
زندگی رویایی کافیه…بچه می خوایم چی کار؟…در واقع
خودمونو گول می زدیم…
هم من هم اون…هر دومون عاشق بچه بودیم…
ورود به ادامه مطلب
ادامه مطلب
+ نوشته شده در جمعه بیست و یکم مرداد 1390ساعت 18:11  توسط مــراد جان
|

بلوچستان دارای آب و هوای خشک و گرم است و مردم آن به دو دسته ساکن و غیر
ساکن (عشایر که ایلات بلوچ را تشکیل می دهند) تقسیم می شوند.
اصولاً منبع اصلی درآمد برای بلوچ های ساکن، کشاورزی و برای بلوچ های
متحرک، دام پروری است که متأسفانه در سالهای اخیر به علت خشکی فراوان، کشاورزی و
دامپروری تا حد بسیار زیادی افت کرده است. در نتیجه عوامل مذکور، مردم بلوچستان،
به ناچار به فعالیت های غیر کشاورزی روی آورده اند و سعی کرده اند با توسل به
فرآورده های مذکور، زندگی خود را سرو سامان بخشند، بجز ترانه ها و نغمه ها، صنایع
دستی نیز بیانگر چهره ای از زندگی مردمان بلوچ است که در رنگها و نقش های سوزندوزی
بلوچ یا گلیم و قالی مفهوم می یابند.
جالب اینجاست که فعالیت های صنایع دستی به طور سنتی در استان مذکور توسط
زنان انجام می شود زیرا زنان بلوچ به علت زندگی بسیار محقرانه خود چندان فعالیت
خانه داری ندارند. به واسطه سنت ها و عقاید مردان، در خارج از خانه هم نمی توانند
کار کنند، در نتیجه هر زن و دختر بلوچ از هفت سالگی و به بهانه تزئین لباس خود،
سوزندوزی بلوچ را می آموزد و بدین ترتیب به معاش خانوانده کمک می کند، سفالسازی،
قالی و گلیم بافی، توسط زنان بلوچستان انجام می شود.
مهمترین رشته های صنایع دستی رایج عبارتست از:
گلیم بافی، سفالگری، حصیر بافی، پرده بافی، چادر بافی، نمدمالی، خراطی و
سوزندوزی بلوچ، سکه دوزی و آیینه دوزی، پریوار دوزی، توردوزی،و خامه دوزی. (ورود
به ادامه مطلب)
ادامه مطلب
+ نوشته شده در یکشنبه شانزدهم مرداد 1390ساعت 12:9  توسط مــراد جان
|
هر قوم و ملتی در ایران و در هر کجای دنیا میان خود ضرب المثل های بخصوصی
دارد که مجموعه ای از دنیای ضرب المثل های بلوچی را برای شما برگزیدم که امیدوارم
کمال استفاده را از این ضرب المثل ها ببرید.
۱ـ کاڑگون مهتران دوست
بَنت، نامرد و بَگا بَنت.
“خوبرویان با مردان شایستۀ خود هم پیمان می شوند”
مردان بی وجود و بی کمال از حسد به جوش می آیند.
۲ـ مرد که جَنَ جی جیَ
کنت، جن هم وتَ بی بیَ کنت.
“مرد که قربان صدقه زنش می رود، زن هم باورش می شود
و خودش را می گیرد”
*این مثل در بیان نکوهش توجه بیش از حد معمول و نیاز
مردان و زنان است، که باورشان می شود که عزیز و مورد توجه هستند و از انجام
کارها خانه ابا می کنند و در رفتارشان با اهل خانه و خویشاوندان ناز و افاده می
فروشند و تأکید بر این نکته که مردان در محبت به زنانشان حد اعتدال را رعایت کنند
که باعث بدآموزی و تغییر رفتار در آنان نشود
ادامه مطلب
+ نوشته شده در شنبه پانزدهم مرداد 1390ساعت 7:48  توسط مــراد جان
|
مراسم
ازدواج در میان قوم بلوچ
برپایی
مراسم ازدواج در میان بلوچ های ایرانی کما بیش همچون رسم سال های دور این قوم است
و دستکم ۸ مرحله از مراحل عروسی همچنان در میان بلوچ ها به اجرا درمی آید. گرچه
اینک به واسطه تغییر وضعیت اقتصادی مراسم ۷ شبانه روزی عروسی بلوچی به برنامه ای ۳
شبانه روزی محدود شده اما هنوز پایبندی به سنت ها در آن ملموس و مشهود است.
ادامه مطلب
+ نوشته شده در جمعه چهاردهم مرداد 1390ساعت 7:59  توسط مــراد جان
|
سبک نگارش زبان بلوچی
پهره..وبلاگ
فرهنگی هنری وادبی بلوچستان
پیش گفتار در این نوشته نه در بارهء خود زبان بلوچی صحبتی خواهد شد، و نه
در مورد پیدایش قوم بلوچ مطلبی بیان خواهد گشت. از روزی که تلاش درباره ء پیشبرد
زبان بلوچی آغاز گشته، هر کسی که فرصت داشته در بارهء اصل و نسب ملت بلوچ تحقیق
نموده و سعی خود را به کار بسته تا نشان دهد که خلق بلوچ یک قوم زنده و پرقدرتی
بوده و هست. ولی به نظر من این کار چندان مثمر ثمر نبوده و این موضوع بسیار مهمی
است که من از صحبت کردن در مورد آن عاجزم.
ادامه مطلب
+ نوشته شده در پنجشنبه سیزدهم مرداد 1390ساعت 12:36  توسط مــراد جان
|
+ نوشته شده در چهارشنبه دوازدهم مرداد 1390ساعت 14:3  توسط مــراد جان
|

نماي از غروب خورشيد در روستا تيس

+ نوشته شده در جمعه سی و یکم تیر 1390ساعت 10:39  توسط مــراد جان
|

قلعه پرتغالي هاي تيس

نماي از ميدان روستاي تيس
+ نوشته شده در جمعه سی و یکم تیر 1390ساعت 10:32  توسط مــراد جان
|
قلعه پرتغاليها تيس




باغ نارگيل و چيكو روستاي تيس
+ نوشته شده در پنجشنبه سی ام تیر 1390ساعت 23:22  توسط مــراد جان
|
قيام بلوچها دربرابر قاجار:

در زمان قاجاریه حکومت مرکزی تسلط چندانی بر بلوچستان نداشته است. فقط قسمت هایی از مکران کنونی در اختیار دولت قاجار بوده اند. سفر نامه فرمانفرما از شاهزادگان قاجار به این منطقه بیانگر این مطلب است. در این زمان فرمانفرما سرحد را منطقه حکومت سعید خان و مدد خان کرد می داند. این ها گویی فرزند و پدر بوده اند. میرزا مهدی خان سرتیپ قاینی در کتابچه سیاحت نامه بلوچستان می گوید که با سعید خان کرد( سید خان ) ملاقات نموده و وی در آن زمان تازه به حکومت رسیده بود. سعید خان در این زمان بعد از پدرش مدد خان حکومت سرحد را در اختیار گرفته است. تاریخ جنگ بین آقا خان محلاتی حاکم یزد و فرمانفرما حاکم کرمان را به خوبی به یاد دارد. آقا خان که گویی غیر شیعه بوده است در یزد ادعای استقلال می کند و با فرمانفرمای کرمان که شاهزاده ی قاجار است درگیر می شود. این جنگ به نفع فرمانفرما تمام می گردد و آقا خان متواری شده به سرحد پناه می آورد. در این زمان حاکم سرحد سعید خان کرد او را پناه داده و یاری می کند تا حکومت از دست رفته اش را بدست آورد. سعیدخان که رابطه نزدیکی با اقوام براهویی حاکم کلات و سنجرانی حاکم سیستان داشته لشکر بزرگی ترتیب می دهد که در آن زمان به توپ مجهز بوده اند . این لشکر به کرمان حمله کرده و کرمان را تصرف می نمایند. با تصرف کرمان آقاخان محلاتی برای مدتی خود را حاکم کرمان می نامد تا اینکه پس از بازگشت لشکریان بلوچ سپاه قاجار که از دیگر نواحی جمع آوری شده اند به کرمان حمله کرده و آن را تسخیر می نمایند. بدین ترتیب تا مدتها بین سپاه قاجار و بلوچها درگیری های سختی روی می دهد. و عملا در تمام این مدت بلوچستان( سرحد ) مستقل از دولت قاجار عمل می نماید. در نهایت پس از جنگ های فراوان دولت قاجار به سرداران سرحد پیشنهاد صلح می دهد. برای مصالحه 14 تن از سرداران سرحد(کردها ) به قلعه ایرانشهر فراخوانده می شوند و عهد می گردد که به آنها هیچ آسیبی نخواهد رسید. عده ای از بلوچهای خائن نیز تضمین می دهند. در نهایت با توطئه قاجار این سرداران در قلعه ایرانشهر به شهادت می رسند و لی باز هم تا عهد رضاخان عملا سرحد منطقه تاخت و تاز طوایف بلوچ بوده و با قوانین آنها اداره می گردیده است.
+ نوشته شده در پنجشنبه سی ام تیر 1390ساعت 13:0  توسط مــراد جان
|
قيام دادشاه



یكي از مهمترين مسائلي كه در بلوچستان در عصر پهلوي رخ داد طغيان دادشاه است. با به قدرت رسيدن رضا شاه و ايجاد اصل سياست تمركزگرايي، دولت مركزي با ملوكالطوايفي به مبارزه برخاست و توانست در سال 1307 ه. ش. بر بلوچستان حاكميت بيابد. اما ناتواني دولت در سروسامان دادن به امور ايلات و ولايات موجب نابساماني اوضاع بلوچستان گرديد. سرداران و خوانين قدرت مطلقه محسوب مي شدند و دائما براي حفظ منافع خود با هم درگير بودند. نتيجه آن تشكيل دو اتحاديه مخالف از سرداران و خوانين در برابر هم بود. اين وضعيت منجر به واكنش دادشاه عليه وضع موجود شد. دادشاه فرزند يكي از سران عشاير سفيد كوه بود، كه درسال 1325 ه. ش. بر اثر اختلاف خوانين با يكديگر و وابستگي طايفه دادشاه به يكي از خوانين و در نهايت دستاويز قرار دادن بهانه ناموسي، اقدام به شورش نمود. دولت مركزي قضيه دادشاه را به طور جدي دنبال نمي كرد، تا اينكه در اوايل سال 1336 ه. ش. مأمورين آمريكايي و ايراني "اصل چهار" توسط گروه داد شاه كشته شدند. اين قضيه منجر به واكنش شديد دولت مركزي شد. دولت با اتحاد خوانين و خيانت آنان به دادشاه توانست او را از پاي درآورد. پس از ماجراي دادشاه خوانين به دولت نزديكتر شدند و تا حدودي اختلافات خود را كنار گذاشتند، اما از اهميت و اعتبار آنان كاسته شد. از ديد ناسيوناليستهاي بلوچ اين ماجرا نقطه عطفي در تشكيل گروههاي سياسي و فعاليتهاي ملي بلوچ بود. همچنين ميتوان گفت طغيان دادشاه تأثير زيادي بر ادبيات و تاريخ شفاهي بلوچها گذاشته است.
+ نوشته شده در پنجشنبه سی ام تیر 1390ساعت 12:54  توسط مــراد جان
|
بخش پلان دشتياري
بخش پلان واقع در شهرستان چابهار كه در فاصله 70كيلومتري
شرق و شمال غربي شهرستان و در عمق منطقه دشتياري واقع گرديده است در اين بخش
انتهاي محروميت و فقر به چشم مي خورد اما در آن هم كارهايي صورت گرفته است در مورد
مدارس سازي و راههاي روستايي،برق رساني،احداث درمانگاه و بهداشت و مخابرات و
كشاورزي انجام گرفته است عمق محروميت در بخش پلان آنچنان زياد است كه انگار هيچ
فعاليتي در اين بخش صورت نگرفته است بخش پلان دشتياري يكي از محروم ترين و بزرگترين بخش كشور بوده كه در سال 1378از بخش
دشتياري(نگور)و شهرستان قصرقند مجزا و به بخش پلان تبديل شده است كه داراي كه
داراي دو دهستان پلان و تلنگ بوده كه بيش از 170هزار نفر جمعيت دارد
350روستا و 200واحد آموزشي و تعداد17هزار نفر دانش آموز در مقاطع مختلف تحصيلي
دارد و مردم براي انجام كارهاي اداري رفع نيازهاي خود به شهر چابهار يا نگور عزيمت
مي نمايند كه اين مسافت زياد باعث اتلاف وقت و تحمل هزينه هنگفت جهت اياب و ذهاب
براي مردم محروم روستايي اين بخش ميگردد لذا از مسولين استدعا داريم با الطاف و
عنايت خويش مردم محروم بخش پلان را مورد توجه قرار داده و خواسته هاي ديرينه مردم
تحقق پذيرد نياز هاي اساسي اين بخش بر اساس اولويت به شرح ذيل مي باشد:
1-مستقل نمودن اداره آموزش و پرورش بخش پلان از بخش دشتياري
2-احداث و راه اندازي شعبه هاي
بانكها(ملي،كشاورزي،صادرات،سپه)
3-مستقل نمودن شاخه كميته امداد بخش
4-احداث راه اندازي
فرمانداري و شهرداري به نام دشتياري
5-احداث آموزشگاههاي هنرستان و كارو دانش
+ نوشته شده در پنجشنبه سی ام تیر 1390ساعت 11:3  توسط مــراد جان
|
نيب(شريش)
نيب درختي است كه ارتفاع آن تا 5/4متر مي رسد،نوع اين درخت
مستقيم بالا مي رود و كم كم پهن مي شود و از درختان هميشه سبز است.نيب از درختان
مناطق گرمسير است،كه كشت آن مخصوص جنوب بلوچستان رواج دارد،برگها ي اين درخت كوچك
و زيبا و شفاف و دندانه دار است،گلهاي نيب كوچك و به رنگ زرد بدبو و ميوه آن سبز و
زرد رنگ و به شكل نخود و داراي پوست پوشش سخت و هسته است،كه ميوه آن خوراكي مي
باشد.
درخت نيب حدود بيش از يك قرن زيست مي كند و از شاخه هاي و
برگهاي آن براي چراي دامها در فصول مختلف استفاده مي شود همچنين اين نوع درخت در
سطح دشتياري به فراواني يافت مي شود.
خواص درماني:داراي طبيعتي گرم وخشك سرد است.1-دستگاه هاضمه
و معده را تقويت مي كند2-مقّوي باه مي باشد3-كشنده كرمها ي شكم است4-مغزكوفته شده
براي بيماري بواسير خوب است5-پوست دروني نيب ،تب مالاريا را برطرف مي كند6-براي
قهوام الصبيان از پوست آن استفاده مي شود7-ضد اسهال است8-موها را شاداب نگه مي
دارد9-رشد موي سر رازياد مي كند10-روغن نيب ،درد گوش را آرام مي كند11-براي درمان
سرطان ،با روغن كتان استفاده مي شود12-هرگاه احساس غمگيني وگريه كرديد تخم نيب
بخوريد13-جلوي جاري شدن اشك را مي گيرد14-خون را صاف مي كند15-روغن نيب جوشهاي
صورت را برطرف مي كند16-برگ كوفته نيب ،را روي زخمها مي پاشند تا التيام
يابند17-تب سوداوي را كم مي كند18-براي سهولت برآمدن دندان كودك تخم نيب را برگردن
مي آويزند19-براي تدبير خارش وبگ،برگ نيب را بر بدن مي مالند20-پوست نيب و زردچوبه
در آب حل شده بر دانه ها ضماداست21-سينه را نرم مي كند22-ادرار را غليظ مي
كند23-اعصاب را آرام مي كند24-خواب آور است25-ضدسرفه است26-تنگي نفس را برطرف مي
كند27-خستگي را بوي نيب برطرف مي كند28-لثه ها را محكم مي كند29-براي تمام امراض
شكم مناسب است30-تخم سائيده نيب براي درد نيم سر استفاده مي شود31-تخم نيب با روغن
داغها برص را برطرف مي كند32-برگ وتخم ،گزيدگي موش را ضماد مي كند33-روغن نيب حمله
طاعون را دفع مي كند34-برگ نيب سوختگي را كم مي كند35-سرمه و شيره ي برگ نيب با
شكر براي چشم مفيد است.
مضرات:1-اگر شب زير"نيب"بخوابيد تنگي نفس ايجاد
مي شود2-ديوانه مي كند3-اعصاب را ضعيف مي كند4-افراط در خوردن ميوه نيب باعث مرگ
مي شود5-اگر شيره ي آن به چشم برود كور مي كند.
+ نوشته شده در پنجشنبه سی ام تیر 1390ساعت 10:52  توسط مــراد جان
|
+ نوشته شده در پنجشنبه سی ام تیر 1390ساعت 9:32  توسط مــراد جان
|
بلوچستان در زمان ساسانیان
بلوچستان در زمان ساسانیان: کشور ایران در زمان ساسانیان خصوصا در اواخر آن به چهار رقسمت تقسیم شده بود منطقه جنوبی آن شامل نوزده شهرستان بود که یکی از آنها به گفته کولسنیکف درکتاب ایران در آستانه یورش تازیان مکوران نام داشت . گفته اند که در دوره ساسانیان بوده است که بخشی از اقوام ساکن در نواحی شمال غربی و مغرب ایران به نام بلوچ به منطقه کرمان کوچانیده شده اند. در شاهنامه نیز چنین مضمونی آورده شده است. فردوسی از قتل عام بلوچها توسط انوشیروان سخن می گوید. طبری آورده است که در شهر گور(که در سه کیلو متری فیروز آباد کنونی استان فارس قرار دارد) فرستادگانی از شاه کوشان و طوران و مکران با پیام اطاعت برسیدند. نولدکه در توضیح جمله طبری از استخری نقل کرده است که طوران قسمتی از بلوچستان امروزی است که پایتخت آن قصدار است. و تا اندازه ای مطابق با خان نشین امروزی کلات می باشد. وی گفته است که در بسیاری از کتابهای مهم جغرافیایی قدیم طوران و مکوران با هم ذکر شده اند. نولدکه عقیده دارد که آمدن شاهان طوران و مکوران به حضور اردشیر نمی تواند دلیل باشد بر اینکه اردشیر بر آن سرزمینها دست یافته بوده است . این مطلب از آنجا معلوم می شود که پسر او شاپور اول در کتیبه حاجی آباد خود را شاهنشاه ایران و جز ایران می نامد. اما پدرش را فقط شاهنشاه ایران می خواند. و از این راه می رساند که خود او شاهنشاهی ایران را تا آنسوی مرزهای دوران اخیر پارتیان گسترش داده است. در کارنامه اردشیر بابکان که کتابی است به زبان پهلوی و در اواخر دوره ساسانیان نوشته شده است در مورد جنگ اردشیر اول ساسانی و اردوان پنجم اشکانی آمده است که اردشیر از سپاهیان کرمان و مکران و پارس کمک گرفت و آنان را به جنگ اردوان فرستاد جمله ترجمه شده صادق هدایت از متن کارنامه از زبان پهلوی چنین است: اردشیر خود به استخر نشسته از کرمان و مکران و پارس کسته کسته سپاه بی شمار مر گرد می کرد و به کارزار اردوان می فرستاد. عبدالله گروسی در کتاب جغرافیای تاریخی ناحیه بمپور بلوچستان وضعیت بلوچستان در زمان ساسانیان را چنین شرح می دهد:
ادامه مطلب
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و هشتم تیر 1390ساعت 15:26  توسط مــراد جان
|
دهی است از دهستان پلان منطقه ی(بخش پلان) دشتیاری شهرستان چا بهار، واقع در 18كیلومتری عمق باختر دشتیاری ، کنار راه آسفالت دشتیاری به نیكشهر . هوای آن سرد، دارای6003 تن سکنه است وازهفت قسمت تقسیم شده است(تاج محمد بازار،جتانی بازار،حسین بازار،میران بازار،فتیان بازار،موچی بازار،میربازار. آب آنجا از باران ولوله كشی تامین میشود و محصول آن ذرت ، لبنیات ، حبوبات و شغل اهالی زراعت و گله داری وكاردولتی، راه آن آسفالت است . ساکنان از طایفه بجارزهی هستند. و زبان مردم این ده جدگالی هست
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و ششم تیر 1390ساعت 17:14  توسط مــراد جان
|
عوركي
عوركي يكي از بزرگترين روستاهاي مَكُّران به حساب مي آيدو
زمينهاي حاصلخيزي دارد.از شمال به دهستان طلانگ،از غرب به دهستان پير سهراب از شرق
به سيد بار،از جنوب به بلنگي ختم مي شود.اين روستا در 89 كيلومتري شهرستان
چابهارو30كيلومتري پلان مركز دشتياري و60كيلومتري شهرستان قصرقند قرار دارد.مردم
عوركي بيشتر به كشاورزي مشغولند،آب باغهاي عوركي از چاههاي زير زميني تامين مي
شود،عوركي حدوداََ10كيلومتر باباغهايش دارزا دارد.در طول سال چندين نفر از سراسر
استان به آنجا سفر مي كنند.
بيشترين صادرات محصولات عوركي به اصفهان،شيراز،سراوان و تمام ايران مي باشد،مردم عوركي
از نژاد كوسه،بلوچ،جدگال و با لهجه ي بلوچي خام حرف مي زنند.
محصولات زير كشت عوركي بيشتر
موز،پاپايا،گوجه،بادمجان،فلفل،يونجه،پياز،چيكو،كنار مي باشد
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و ششم تیر 1390ساعت 17:6  توسط مــراد جان
|
منطقه حفاظت شده بزمان
در شمال غربي بلوچستان و در طول مرز با استان كرمان منطقه
اي مزبور ديده مي شود،كه از كوهها و دشتهاي خشك و كويري و بياباني تشكيل شده
است.گستردگي آن از جنوب سرجنگل و شرق فهرج،تا شمال بمپور مي باشد.كه جايگاه ويژه و
ارزشمندي در سطح كشور دارد،در اين منطقه دو چاله لوت وچاله جازموريان قرار دارند.بزمان به دليل داشتن تنوع آب و هوايي،زيستگاه مناسبي
براي جانواران و پرندگان است و مورد توجه خاص سازمان حفاظت محيط زيست مي باشد،كه
در فصلهاي باراني ارتفاعات بلند و دشت و تپه ها سرسبز مي شوند و در فصول هاي
باراني جويبارها و نهرهايي ار آن مي گذرد كه سطح "منطقه حفاظت شده
بزمان"درختان و گياهان گوناگون و انواع جانواران وحشي،دشت هاي زيبا و همچنين
مناظر بديع و دلكش شب هاي بلوچستان به حساب مي آيند.
مناطق زيباي بزمان چون سرجنگل،گل مورتي،كوه خاموش زند با مناظري دل نشين و چشم انداز طبيعي دامنه كوه
و داشتن فصلها ي مختلف،موقعييت جغرافيايي مناسب،يكي از زيباترين مناطق حفاظت شده
كشور مي باشد.در منطقه حفاظت شده بزمان صدها نوع گياه درماني و غير درماني ،پرندگان،جانواران درنده را مي توان يافت،اين
منطقه ازاد چابهار داراي گونه هاي مختلف جانوري از قبيل پرندگان،پستانداران،خزندگان،دوزيستان مي باشد.
پستانداران:گونه ي اصلي پستاندار بزرگ بزمان يوزپلنگ و شتر است،كه در تمام نقاط آن پراكنده مي باشند،منطقه حفاظت شده
بزمان يكي از مناطقي است كه مي توان يوزپلنگ را يافت و از گونه هاي ديگر
پستانداران مي توان گرگ،پلنگ،شير ايراني،گربه وحشي،كفتار،روباه،شغال،بزكوهي،آهو
ايراني،سي كن(جوجه تيغي)،موش صحرايي،خرگوش،راسو،بزكوهي،كل،قوچ ،ميش و غيره
پرندگان:گونه هاي مختلفي از
قبيل كبك،عقاب،شاهين،تيهو،چكاوك،سهره،چلچله،سار،اردك،حره،لك لك،ابيا،كبك
چيل،بلدرچين و....
خزندگان:مارسياه،كورمار،گرزه،مار،مارمولك،جكو،سوسمار،اگاما،سوسن،شتر
مار،درّاج و...
پوشش گياهي:پوشش گياهي منطقه ازچهار بخش جنگلي و مرتعي وبياباني و
نيمه بياباني تشكيل مي شود،بخش جنگلي به
صورت پراكنده و لكه اي در اطراف كوهها و كنر جادههارا مي پوشاند و بخش مرتعي در
حاشيه رودها ديده مي شوند،هامون و شورزارها منطقه
بياباني و كويري را شامل مي شوندو هم چنين در اطراف كوهها پوشش گياهي عظيم
تري مي توان يافت.
درختان: گون،استپ،جاروي
زميني،پيش،جو،پياز،پنبه،ذرت،شال دم،موسير،گز،كلير،كهور
كوتاه،برنج،تاغ،اگون،درمنه،گراس،ني،گردگان،سداب،خارشتر،قيچ،شور،جاز و نيز گياهان و
درختان متفاوت را يافت.
توپو گرافي:كوه،تپه ماهور،دشت،رود خانه،شوره زار،چشمه،هامون.
وضع گياهي:بياباني،نيمه بياباني،مرتعي،جنگلي،كويري،هاموني.
وضع جانوري:خيلي كمياب،كمياب،پرندگان مهاجر،وحشي.
محقق:ميهن دوست
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و ششم تیر 1390ساعت 17:4  توسط مــراد جان
|
anvar.moradjan
منطقه حفاظت شده باهو(گاندو)
درمنتهي اليه جنوبو مركز مكران و در طول مرز
بلوچستان (پاكستان)منطقه حفاظت شده باهو قرار دارد،و از كوههاي كم آب وبيابان تشكيل شده
كه تا جنوب ايرانشهر گسترده شده است،در اين منطقه ي پراكنده حيوانات وگياهان
درماني بلوچي وجود دارند.در منطقه باهو،منطقه مزبوري وجود دارد كه مامن تمساح تالابي كه در رودخانه
باهو زيست و ادامه حيات مي دهندكه تحت حفاظت محيط زيست قرار دارد.
اگراين منطقه تحت حفاظت نبود تمام گياهان و
جانواران كمياب از بين مي رفتند،در منطقه
حفاظت شده گاندويك باغ نگهداري تمساح در روستاي درگس وجود دارد
و در اين منطقه با تجاوز خارجي ها تمساح در معرض خطر بود اما با كمك مردم بومي و
سازمان حفاظت زيست اين خطر بزرگ و وحشتناك برطرف شد،اين منطقه از جنوب ايرانشهر
شروع وتا سواحل درياي مكران به پايان مي رسد،كه هم باهو وهم منطقه ازاد چابهار
دشتياري و راسك و سرباز را در برگرفته است.
در منطقه حفاظت شده باهـــــــوصدها نوع گياه درماني بلوچي و غير درماني و پرندگان وحيوانات
وجانواران وحشي مي توان ديد.
گياهان درماني:حليز،كرفس،بهمن بري،حفض هندي،نعناع،تنددر،جگرواش،خربزه
سياه،گردگان،سداب،خارشتر و كِكّ اشاره كرد.
درختان و گياهان غير درماني:گزّ،چش،كهور،كلير،انبه،موز،برنج،بيدان،تاغ،گؤماز،داز،پاپايا،ذرت،اگون،درمنه،گراس،جگن،
ني،قيج،ديوي،كاكل،توج ونيز گياهاني با اقليم
منطقه يافت مي شود.
پرندگان:كبك،كبك
چيل،تيهو،چرز،چاهي كبوتر،طوطي،پليكان،چكاچك،چكاوك،سهره،چلچله،سار،اردك،حر،لك
لك،دليجه،ابيا،بحري
حيوانات:شغال،روباه،كفتار،كاراكال،آهو،سي
كن،لاك پشت،موش صحرايي،خرگوش،گرگ،سوسمار،دراج،هوبره،سنجاب نخل شمالي،سنجاب
بلوچي،راسو خاكستري هندي،جيبير و بسياري از حيوانات كه خاص جهان وهند مي باشند.
همچنين در اين منطقه حدود 172 نوع پرنده و 240
گونه درختي و گياهي شناسايي شده است البته اين نقطه زياد مورد پژوهش قرار نگرفته
است.
توپوگرافي:دشت،جلگه،كوه،جنگل،رودخانه،تپه هاي ماسه و شن وخاك،در
ياچه،تالاب،شوره زار
وضع گياهي:بياباني،نيمه بياباني،كوهستاني،جلگه اي،تالاب،فقير
وضع جانوري:كمياب،خيلي كمياب،زياد و متوسط
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و ششم تیر 1390ساعت 17:2  توسط مــراد جان
|
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و ششم تیر 1390ساعت 12:53  توسط مــراد جان
|

در سال 78، جمعیت کشور 63 میلیون نفر بود. به این ترتیب برای تشکیل مجلسی با 290 نفر نماینده، به طور متوسط هر 217 هزار نفر، میتوانستند یک نماینده در مجلس داشته باشند. از آنجا که جمعیت کشور در سال 88، 73 میلیون نفر بود، برای تشکیل مجلسی با 310 نفر نماینده، به طور متوسط هر 338 هزار نفر، یک نماینده خواهند داشت.
البته مشخص نیست که دولت در لایحه پیشنهادیاش مبنای جمعیت کشور را سال 88 در نظر گرفته یا امسال. اگرچه جمعیت شهری در سال 90 هنوز استخراج نشده و در سایت مرکز آمار نیامده است، اما در برآورد جمعیت امسال به نسبت نرخ رشد 1.5 درصدی جمعیت در هر سال، میتوان تخمین زد که در حال حاضر جمعیت کشور، 78 میلیون نفر است. به این ترتیب برای تشکیل مجلسی با 310 نفر نماینده، به طور متوسط هر 252 هزار نفر، می توانند یک نماینده داشته باشند.

+ نوشته شده در شنبه بیست و پنجم تیر 1390ساعت 23:5  توسط مــراد جان
|
این داستان زنی است که برایتان نقل می شود:
پسر زنی به سفر دوری رفته بود و ماه ها بود که از او خبری نداشتند. بنابراین زن دعا میکرد که او سالم به خانه بازگردد. این زن هر روز به تعداد اعضاء خانواده اش نان می پخت و همیشه یک نان اضافه هم می پخت و پشت پنجره می گذاشت تا رهگذری گرسنه که از آنجا می گذشت نان را بر دارد. هر روز مردی گوژ پشت از آنجا می گذشت و نان را برمیداشت و به جای آنکه از او تشکر کند می گفت:
(کار پلیدی که بکنید با شما می ماند و هر کار نیکی که انجام دهید به شما باز می گردد)
این ماجرا هر روز ادامه داشت تا اینکه زن از گفته های مرد گوژ پشت ناراحت و رنجیده شد.
او به خود گفت: او نه تنها تشکر نمی کند بلکه هر روز این جمله ها را به زبان می آورد . نمی دانم منظورش چیست؟
یک روز که زن از گفته های مرد گوژ پشت کاملاً به تنگ آمده بود تصمیم گرفت از شر او خلاص شود.
بنابر این نان او را زهر آلود کرد و آن را با دستهای لرزان پشت پنجره گذاشت، اما ناگهان به خود گفت : این چه کاری است که میکنم ؟
بلافاصله نان را برداشت و در تنور انداخت و نان دیگری برای مرد گوژ پشت پخت. مرد مثل هر روز آمد و نان را برداشت و حرف های معمول خود را تکرار کرد و به راه خود رفت.
آن شب در خانه پیر زن به صدا در آمد. وقتی که زن در را باز کرد ، فرزندش را دید که نحیف و خمیده با لباسهایی پاره پشت در ایستاده بود. او گرسنه، تشنه و خسته بود در حالی که به مادرش نگاه می کرد، گفت: مادر اگر این معجزه نشده بود نمی توانستم خودم را به شما برسانم.
در چند فرسنگی اینجا چنان گرسنه و ضعیف شده بودم که داشتم از هوش می رفتم.ناگهان رهگذری گوژ پشت را دیدم که به سراغم آمد . او لقمه ای غذا خواستم و او یک نان به من داد و گفت :
( این تنها چیزی است که من هر روز میخورم امروز آن را به تو می دهم زیرا که تو بیش از من به آن احتیاج داری.)
وقتی که مادر این ماجرا را شنید رنگ از چهره اش پرید. به یاد آورد که ابتدا نان زهرآلودی برای مرد گوژ پشت پخته بود و اگربه ندای وجدانش گوش نکرده بود و نان دیگری برای او نپخته بود، فرزندش نان زهر آلود را می خورد.
به این ترتیب بود که آن زن معنای سخنان روزانه مرد گوژ پشت را دریافت:(هر کار پلیدی که انجام می دهیم با ما می ماند و نیکی هایی که انجام می دهیم به ما باز میگردند)

+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و سوم تیر 1390ساعت 0:0  توسط مــراد جان
|